فرهنگی و هنری

«زنی از آینده: گفت‌وگویی در پارک با خودِ امیدوارم

به گزارش پایگاه خبری بردسکن 

روایتی از دلِ اضطراب‌های جوانی؛ نرگس ارزانی و گفت‌وگویی خیال‌انگیز با خودِ آینده‌اش

در یکی از روزهای پر‌فشار زندگی دانشجویی، نرگس ارزانی ـ نویسنده‌ی جوان و فعال فرهنگی اهل بردسکن ـ داستانی کوتاه و تأثیرگذار را روایت می‌کند؛ داستانی که در آن، گفت‌وگویی صمیمی میان یک دختر جوان و زنی میان‌سال در پارک، به نقطه‌ی عطفی در درک ترس‌ها، امیدها و مسیر آینده تبدیل می‌شود. این زن، در پایان داستان، خودِ آینده‌ی راوی است؛ نمادی از امید، تجربه و آرامش.
متنی که در ادامه می‌خوانید، نه‌تنها بازتابی از دغدغه‌های نسل جوان است، بلکه نمونه‌ای از نگاه لطیف و الهام‌بخش نویسنده‌ای‌ست که در دلِ شهرستان، با قلمی صادقانه و احساسی، به روایت زندگی می‌پردازد.

من

روی صندلی پارک نشسته و سرم را بین دستانم گرفته بودم.بی حوصله پاهایم را تکان می دادم.دستی روی شانه ام قرار گرفت.سرم را بالا آوردم و به صاحب دست که زنی میان سال بود،نگاه کردم.حدودا پنجاه ساله به نظر می رسید و سعی کرده بود مو های سفیدش را با رنگ سیاه بپوشاند اما مو های سفید لجوجانه قد کشیده بودند.چشمانش مثل چشمان خودم مشکی بود و یک شومیز آبی و شلوار سفید پوشیده بود.در حالی که کنارم روی صندلی می نشست پرسید: حالت خوبه؟!با تعجب نگاهش کردم و گفتم:آره!آره خوبم!بله ممنون!در حالی که نگاهش را از صورتم نمی گرفت گفت: مطمئنی؟!دستش را روی دستم گذاشت و با لبخند. گفت: ولی من اینجوری فکر نمیکنم.در حالی که به نیمکت تکیه می دادم گفتم:خب راستش یکم فکرم درگیره._ درگیر چی؟دانشگاه؟کمی تکان خوردم و گفتم: هی بگی نگی!_پس داری به آینده فکر می‌کنی نگاهش کردم و آرام گفتم:خب آره راستش نمی‌دونم آینده چی میشه! من خیلی می ترسم! خیلی زیاد!زن لبخندش را حفظ کرد و درحالی که گونه ام را نوازش میکرد گفت:خب من کاملا می فهمم چی میگی اما یک روزی این شرایط درست میشه،میدونم همه چیز نصیحت به نظر میرسه اما هیچ چیز ابدی نیست.نمیدانم چرا اینقدر با زن احساس راحتی میکردم.نگاهش کردم و گفتم: ولی من از رشته دانشگاهم متنفرم.از این که نمی‌دونم قراره چیکار کنم وحشت دارم.اگر شغلم رو دوست نداشته باشم چی؟اگه موفق نشم؟ من خیلی گیجم و میترسم._ حق داری واقعا ولی من تونستم بالاخره در آن رشته ای که دوست دارم،درس بخونم و الان عاشق شغلم هستم.+ خب ولی از کجا معلوم که من هم موفق بشم؟زن بلند شد و در گوشم چند جمله ای پچ پچ کرد و بعد من را که مبهوت مانده بودم،تنها رها کرد.سه سال از آن روز میگذرد و امروز تولد ۲۳ سالگی ام را جشن گرفتم ولی هنوز هم هروقت که میترسم و وحشت میکنم صدای آن زن را به وضوح میشنوم،چیزی در اعماق وجودم میخواهد او را باور کنم،او را که خودش را من معرفی کرد،منی که از آینده آمده بود تا بگوید حالم خوب می شود.

بیوگرافی نرگس ارزانی

نرگس ارزانی متولد بهمن‌ماه ۱۳۸۰ در شهر مشهد است. او در همان سال‌های ابتدایی زندگی، به همراه خانواده به شهرستان بردسکن مهاجرت کرد و دوران کودکی و نوجوانی خود را در این شهر گذراند.

در سال ۱۳۹۹ وارد دانشگاه فرهنگیان مشهد شد و تحصیلات خود را در رشته‌ی آموزش ابتدایی ادامه داد. او پس از چند سال موفق به اخذ مدرک کارشناسی از این دانشگاه شد و هم‌اکنون مشغول تدریس در شهرستان کوهسرخ است.

علاقه‌ وی به ادبیات فارسی از همان دوران کودکی در وجودش شکل گرفت. یکی از مهم‌ترین عوامل این علاقه، پدربزرگ او بود که در خردسالی برایش اشعار پروین اعتصامی و حکایت‌های گوناگون می‌خواند. همین تجربه‌ها باعث شد که او مسیر علاقه‌مندی به شعر و ادبیات را از همان ابتدا دنبال کرده و پیوندی عمیق با دنیای ادبیات برقرار سازد.

نرگس ارزانی برای اولین بار به طور رسمی در کلاس‌هایی که توسط آقای حمید صادق‌پور برگزار می‌شد شرکت کرد. پس از مدتی، جلسات داستان‌نویسی به صورت کارگاه‌ها، دورهمی‌ها و محافل ادبی در اداره‌ی فرهنگ و ارشاد اسلامی بردسکن ادامه یافت. سرپرستی گروه و هماهنگی این جلسات معمولاً توسط او و با همکاری آقای حسین یوسفی انجام می‌شد.

در تابستان ۱۴۰۴ این جلسات به شکل مستمر و هفتگی در اداره فرهنگ و ارشاد برگزار گردید. در طول این مدت چندین هنرآموز در کنار نرگس ارزانی به نوشتن داستان پرداختند و نکات ارزشمندی در زمینه‌ی نویسندگی فرا گرفتند.

علی رضائی

درباره علی رضائی

مدیر مسئول پایگاه خبری بردسکن فعال سیاسی، مطالبه گر و خبرنگار روزنامه های کثیر انتشار

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *