یاداشت روز

ای مسئول

ای مسئول،

تو که در قابِ قدرت نشسته‌ای

و نامت را با زر نوشته‌اند

بر سردرِ اتاقی

که درش به روی دردِ مردم بسته است…

 

تو را چه شد؟

که از روزِ نخست،

رسالت را با ریاست اشتباه گرفتی

و میز را

به جای محرابِ خدمت،

به تختِ تفاخر بدل کردی؟

 

تو خودت نیستی دیگر

از آن لحظه که گفتی: «می‌پذیرم»

نامت را باید از دیوارها برداشت

و بر خاکِ کفِ خیابان نوشت

با جوهرِ مسئولیت،

با خونِ امیدهای فراموش‌شده.

 

عادله نوشت:

«مسئولیت، تاج نیست

که بر سر بگذاری و فخر بفروشی

مسئولیت، صلیب است

که باید بی‌ادعا بر دوش بکشی.»

 

ای مسئول،

اگر هنوز در آینه،

خودت را می‌بینی

بدان که مردم را ندیده‌ای

و اگر هنوز از پشت میزت

به دردها لبخند می‌زنی

بدان که از انسانیت دوری.

 

عادله گفت:

«در مسندِ خدمت،

خود را فراموش کن

وگرنه تاریخ،

تو را فراموش خواهد کرد.»

 

تو را چه شد؟

که صدای مردم را

با صدای کف‌زن‌ها اشتباه گرفتی؟

که درد را

با آمارهای رنگی پوشاندی؟

که نان را

با وعده‌های بی‌نمک تعویض کردی؟

 

ای مسئول،

اگر نمی‌سوزی

برای آنچه بر دوش داری

پس چرا هنوز

نامت را مسئول می‌خوانی؟

شاعر :عادله رحمانی

سی مهر ماه ۱۴۰۴

شهرستان بردسکن

عادله رحمانی

درباره عادله رحمانی

سردبیر پایگاه خبری بردسکن خبرنگار روزنامه های هدف اقتصاد، اقتصاد سازندگی

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *