وقتی سبد غذایی ایرانیان آب میشود: تورم، ناتوانی و سکوت تصمیمسازان
به گزارش خبرنگار پایگاه خبری بردسکن
در سالهای اخیر، اقتصاد ایران با موجی از گرانیها مواجه شده که دیگر نمیتوان آن را صرفاً «افزایش قیمت» نامید؛ این موج به یک سیل خانمانسوز تبدیل شده است که مستقیماً بر زندگی مردم سوار شده و سفرهشان را کوچکتر از دیروز میکند. زمانی که قیمتها از کنترل خارج میشود و نظارت رسمی بر بازارها به فراموشی سپرده میشود، دیگر صحبت از «زندگی» نیست؛ بلکه نبرد برای «زنده ماندن» آغاز میشود — همانگونه که بسیاری از خانوادهها امروز تجربهاش میکنند.
گرانی دلار و سکه، تورمی که در حال تبدیل شدن به تورم فزاینده است، تصمیمات اقتصادی مهمی که به تعویق افتادهاند و نبود برنامهریزی قابلاعتماد از سوی نهادهای نظارتی، همگی باعث شدهاند سفره معیشتی مردم به طرز خیرهکنندهای کوچکتر شود.
آمار رسمی مرکز آمار ایران نشان میدهد که نرخ تورم سالانه در کشور در پاییز ۱۴۰۴ به حدود ۴۰ درصد رسیده است؛ به این معنی که قیمتها در مقایسه با سال قبل بهطور میانگین چیزی در حدود ۴۰ درصد افزایش داشتهاند. حتی در برخی گزارشها، نرخ تورم نقطهبهنقطه — یعنی مقایسه قیمتها در همان ماه نسبت به سال قبل — بالای ۴۵ درصد گزارش شده است.
این آمارها، اگرچه رسمی هستند، اما چیزی از واقعیت ملموس فشار بر خانوادههای ایرانی کم نمیکنند؛ بلکه آن را تأیید میکنند: تورم نه تنها بالا است، بلکه بهسرعت زندگی روزمره را به زیر صفر میکشاند.
در شرایطی که قدرت خرید پول ملی کاهش مییابد، سبد غذایی خانوار هم بهشدت گران شده است. گزارشهای رسمی و رسانههای معتبر اقتصادی حاکی از آن است که قیمت برخی کالای اساسی بهطور نامتناسبی افزایش یافته است:
قیمت گوشت قرمز در بازار آزاد به حدود ۸۰۰ تا ۹۵۰ هزار تومان برای هر کیلوگرم رسیده است، در حالیکه دستمزد حداقلی بسیاری از کارگران به مراتب کمتر از این عدد است.
مرغ که روزی یکی از پروتئینهای قابلدسترس برای خانوارهای متوسط بود، اکنون گاه تا ۱۵۰ تا ۱۷۰ هزار تومان در هر کیلوگرم معامله میشود — قیمتی که بسیاری نمیتوانند با درآمد فعلی خود بپردازند.
قیمت تخممرغ هم از نرخ مصوب اعلامی (حدود ۱۸۴ هزار تومان برای یک شانه ۳۰ عددی) فراتر رفته و در بازار آزاد به حدود ۲۳۰ هزار تومان یا بیشتر رسیده است؛ یعنی مردم تخممرغ را به قیمت مرغ میخرند.
برنج، یکی از اصلیترین اقلام سبد غذایی، نه تنها ثابت نمیماند که در برخی گزارشها قیمت آن تا ۳۰۰ هزار تومان یا بیشتر برای هر کیلوگرم افزایش یافته است — قیمتی که برای بسیاری از خانوارها اکنون دیگر فقط یک کالای لوکس محسوب میشود.
این افزایشها در حالی اتفاق افتاده که درآمد واقعی مردم با رشد تورم نمیتازد، بلکه پسروی میکند. این وضعیت بهوضوح باعث کاهش شدید تقاضای مردم شده است؛ بسیاری دیگر توان خرید اقلام پایهای غذایی را ندارند و به جای گوشت و مرغ، به سمت جایگزینهای کمتر پروتئینی و گاه کمارزشتر سوق یافتهاند.
وقتی قیمتها به مراحل افسارگسیخته میرسند — قیمت دلار بالا، بنزین گران، نظارت بر قیمتها کمرنگ و تصمیمات اقتصادی کلان به تأخیر افتادهاند — نتیجه روشن است: سبد غذایی استاندارد ۳۰ روزه یک فرد ایرانی دیگر معنی خود را از دست داده است. آنچه که باید صرف یک ماه تامین شود، اکنون حتی کفاف چند روز را نمیدهد.
آمار رسمی نیز نشان میدهد که تورم در گروه «خوراکیها، آشامیدنیها و دخانیات» نسبت به سایر بخشها بسیار بالاتر است — تورمی که فشارش مستقیماً روی خانوادههایی با درآمد پایین و متوسط وارد میشود.
وضعیت به حدی بحرانی است که دیگر نمیشود آن را تنها یک معضل اقتصادی نامید؛ این بحران به بحران زندگی و سلامت مردم تبدیل شده است. وقتی مردم دیگر نمیتوانند گوشت، مرغ، برنج یا حتی لبنیات را تهیه کنند، این یعنی حق اولیه زیستن در معرض تهدید است. خانوادههایی که روزگاری میتوانستند وعدههای غذایی متنوعتری مصرف کنند، امروز ناگزیرند گزینههایشان را محدود کنند: نان، تخممرغ، شاید ماکارونی و برنج کمکی — و گاه حتی آن هم حذف میشود.
نبود تصمیم اقتصادی مهم و سیاستگذاریهای مؤثر در شرایطی که نرخ ارز بیثبات و تورم بالا پابرجا است، به معنای آن است که ساختار نظارتی و توان مدیریتی دستگاههای مربوطه بهطور کامل از کنترل اوضاع خارج شدهاند. این، نه تنها یک خطای اقتصادی، که یک بحران اجتماعی است.
در پایان، باید به این نکته تلخ اشاره کرد: وقتی سیاستگذاران از اتخاذ تصمیمات جسورانه اقتصادی عاجزند و نظارت بر قیمتها رها شده، نتیجهاش چیزی جز کوچکتر شدن سفره مردم، کاهش کیفیت تغذیه و افزایش نابرابریهای اجتماعی نخواهد بود. سفرهای که روزی نماد زندگی بود، امروز به بستر تلاش ساده برای «ماندن» تبدیل شده است — و این، واقعیترین تصویر حال و روز بسیاری از ایرانیهاست که کمتر رسانهای جرأت بیان این حقیقت را دارد.
پایان پیام